تضادها به زندگي معنا مي دهند.

وقتي كسي من رو برنجونه وقتي كسي رو دوست بدارم وقتي كسي زندگيم رو عوض كنه براش شعر مي گم
Bookmark || || RSS

smilie 
smilieكاشكي گل لاله بودي    خشكت ميكردم تو چشاتsmilie
smilieيا من يه ضبط صوت بودم  صدات ميومد جا صدامsmilie
smilieكاشكي مثل كتاب بودي   هزار دفه ميخوندمتsmilie
smilieيا من مثل هوابودم   با تو بودم با هر دمتsmilie
smilie  كاشكي تو اسمون بودي  كه هر كجا ميديدمتsmilie
smilieيا من مثل زمين بودم  رو خودم حس ميكردمتsmilie
smilieكاشكي  يه رودخونه بودي  شنا ميكردمت تو ابتsmilie
smilieيا من مثل فرشته ها  پر ميزدم توي خوابتsmilie
smilie  كاشكي يه افسانه بودي برا هميشه  موندنيsmilie
smilieيا من مثل ترانه كه  يه روزي ميشه خوندنيsmilie
smilieكاشكي يه غصه ميشدي چيزي كه دائم با منهsmilie
smilieيا من مثل يه كوهي كه هميشه يكجا ميمونهsmilie


حس سفر

خالي است جاي تو در چشمانم

ساده و عاشق،هنوز مي خوانم

نه پاي رفتن نه جاي ماندن  اي واي

به چشم تو چيستم مهمانم؟

 هنوز حس سفر دارم من

به قبر از همه عاشق تر

به منزل چشمان تو اما

مدتي است بسته ام بار سفر

 هزار افسوس و صد ترديد

خدا زتو مي پرسم

من اورا دوست دارم

تو من را دوست داري ؟

چگونه ياد كنم از اومن كه نا پاكم

تو مرگم برسان اسوده اش كن

زبند بنده ي پستت




 

اگر دارم لبی بسته    ز آوازم شدم خسته

       اگر سردم چو خاکستر       دلم را غشصه بشکسته

اگر خوانم تورا چون گل    مپنداری که مجنونم

         که دست سرنوشت من        زشهرم کرده بیرونم

پناه ار سویت آوردم     مپنداری که آوارم

          وغربت تازه دردم نیست      بهانه بیش از این دارم

نه از غصه بود ترسم        که بسیارش بود در دل

         نه از مردن فراریم             که دارم آرزوی ٍگل




غربت ، مرگ ،حسرت

واژگان و آشنايان منند

 عشق ،نفرت ،بي خدايي سهل و گنگ و در هم اند

 مي خزم آرام روي شعر خويش

 مي مكم غم را از آنها مي خورم نكبت

 من ز من بودن گريزانم به هيچ

 هيچ بودم پوچ هستم بي بهشت

 هر كسي با هر غمي آيد به سويم ،باك نيست

 كار من اين است : درد هارا مي خورم

 از همه حتي خدا دل شسته ام

 با زهر كين من ز مردم ها فراريم

 ز فردا مي بُرم

 عشق جز موهوم پستي بيش نيست در خاطرم

 من نمي بايست تو مي خواندمت اي خوبِ خوب




 

تنها گناه عاشقا دنیا رو زیبا دیدن

عیب دلای ساده شون  عادت خوبی کردن

با هر کی آشنا میشن غصه میشه نصیبشون

سهم لباشونم فقط مزه غم چشیدنه

تو دشت و صحرام که برن پیش گلام که بنشینن

دل خوشی شون تو زندگی گلای لاله چیدنه

بس بی وفایی چشیدن درد جدایی کشیدن

عادتشون تو نقاشی طرح قفس کشیدنه

بس ه مث پرنده ها توی قفس کردنشون

آرزوی دل اونا به آسمون پریدنه

از اول عاشقیشون اون قدر غم و غصه دیدن

که دیگه عادت اونا به غصه ها خندیدنه

از بس دلای پاکشون تشنه مهر کارشون

پی یه قطره عاطفه تا ناکجا دویدنه