| X Close | ||

خالي است جاي تو در چشمانم
ساده و عاشق،هنوز مي خوانم
نه پاي رفتن نه جاي ماندن اي واي
به چشم تو چيستم مهمانم؟
هنوز حس سفر دارم من
به قبر از همه عاشق تر
به منزل چشمان تو اما
مدتي است بسته ام بار سفر
هزار افسوس و صد ترديد
خدا زتو مي پرسم
من اورا دوست دارم
تو من را دوست داري ؟
چگونه ياد كنم از اومن كه نا پاكم
تو مرگم برسان اسوده اش كن
زبند بنده ي پستت

اگر دارم لبی بسته ز آوازم شدم خسته
اگر سردم چو خاکستر دلم را غشصه بشکسته
اگر خوانم تورا چون گل مپنداری که مجنونم
که دست سرنوشت من زشهرم کرده بیرونم
پناه ار سویت آوردم مپنداری که آوارم
وغربت تازه دردم نیست بهانه بیش از این دارم
نه از غصه بود ترسم که بسیارش بود در دل
نه از مردن فراریم که دارم آرزوی ٍگل

غربت ، مرگ ،حسرت
واژگان و آشنايان منند
عشق ،نفرت ،بي خدايي سهل و گنگ و در هم اند
مي خزم آرام روي شعر خويش
مي مكم غم را از آنها مي خورم نكبت
من ز من بودن گريزانم به هيچ
هيچ بودم پوچ هستم بي بهشت
هر كسي با هر غمي آيد به سويم ،باك نيست
كار من اين است : درد هارا مي خورم
از همه حتي خدا دل شسته ام
با زهر كين من ز مردم ها فراريم
ز فردا مي بُرم
عشق جز موهوم پستي بيش نيست در خاطرم
من نمي بايست تو مي خواندمت اي خوبِ خوب

تنها گناه عاشقا دنیا رو زیبا دیدن
عیب دلای ساده شون عادت خوبی کردن
با هر کی آشنا میشن غصه میشه نصیبشون
سهم لباشونم فقط مزه غم چشیدنه
تو دشت و صحرام که برن پیش گلام که بنشینن
دل خوشی شون تو زندگی گلای لاله چیدنه
بس بی وفایی چشیدن درد جدایی کشیدن
عادتشون تو نقاشی طرح قفس کشیدنه
بس ه مث پرنده ها توی قفس کردنشون
آرزوی دل اونا به آسمون پریدنه
از اول عاشقیشون اون قدر غم و غصه دیدن
که دیگه عادت اونا به غصه ها خندیدنه
از بس دلای پاکشون تشنه مهر کارشون
پی یه قطره عاطفه تا ناکجا دویدنه