| X Close | ||

اگر دارم لبی بسته ز آوازم شدم خسته
اگر سردم چو خاکستر دلم را غشصه بشکسته
اگر خوانم تورا چون گل مپنداری که مجنونم
که دست سرنوشت من زشهرم کرده بیرونم
پناه ار سویت آوردم مپنداری که آوارم
وغربت تازه دردم نیست بهانه بیش از این دارم
نه از غصه بود ترسم که بسیارش بود در دل
نه از مردن فراریم که دارم آرزوی ٍگل